تبليغاتX
فارغ‌التحصیلان 86 گروه آمار
پل ارتباطی دانشجویان ورودی 82 گروه آمار دانشگاه اصفهان


تبلیغات در وبلاگ فارغ التحصیلان آمار دانشگاه اصفهان



سیستم های رهیاب و ردیاب ماهواره ای - 09132056685 - 09133065476 - 09131297408 



بازی خطرناک با آمار و ارقام : فریبکاری و یا یک سهل انگاری ساده؟؟؟؟

این مطلبو وقتی که داشتم دنبال یک سری اطلاعات آماری میگشتم پیدا کردم . به نظرم جالب بود.

راستی آخرش هم چند تا از نظرهایی که برای آین مطلب نوشته بودن رو آوردم . به نظرم جالب بودن.

 

 


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 10:41  توسط سارا علاسوندیان  | 

 

روزگاری شده است،

اخبار کذب

             از خبر گزاری های کاذب

اشتغال کاذب

وعده های کاذب

                     سیاستمداران کاذب

تبلیغات کاذب...

 

کلافه می شوم و به خانه ی کوچکم پناه می برم،

و تنم را به دست های نرم تختم می سپارم،

به سقف خیره می شوم

                                و از خودم می پرسم:

در روزگاری که حتی سقف هایش هم کاذبند،

چگونه از تو انتظار صداقت داشتم!؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 21:29  توسط محمد تقی رفیعی  | 

 

۲۰ تیر

 

اولین سالگرد جشن فارغ التحصیلیمون مبارک و میمون باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:23  توسط الهه بیگانه  | 

 

روز مادر بر همه مادران خصوصا اولین مادر ورودی ۸۲ مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:44  توسط س- ب  | 

 

 

برنامه زمانبندي محدوديت هاي تامين برق ناشي از خشكسالي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 23:43  توسط س- ب  | 

از آنجا که پیوندهای دانشجویی ۸۲ ایها به ترتیب ۱-آقا(روزانه)خانم(شبانه)و۲-آقا(شبانه)خانم(روزانه)بوده است و شوکی عظیم در هر دو مورد بر ما وارد کرد حال منتظر خبر جدید از آقای سامع هستیم(بنا به گفته خودشان).به نظر شما پیوند جدید کدام مورد است؟

الف)روزانه-روزانه

ب)شبانه-روزانه

ج)روزانه-شبانه

د)شبانه-شبانه

ه)هیچکدام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:19  توسط صبا آهنگری  | 


بدینوسیله از علاقه‌مندان به شرکت در اجرای طرح نظرسنجی دعوت به همکاری می‌شود.

 نوع نیروی مورد نیاز: پرسشگر
زمان اجرای طرح: ۵ شنبه ۲۴ خرداد تا ه شنبه ۳۱ خرداد ساعت ۴ الی ۹ بعد از ظهر.

داوطلبان همکاری در اجرای طرح نظرسنجی حداکثر تا ساعت ۱۱ امشب از طریق آدرس پست الکترونیکی arnamail@yahoo.com و یا تماس تلفنی به اینجانب اطلاع دهند.

سایر اطلاعات در ارتباط با موضوع طرح و حق‌الزحمه انجام کار و ... از طریق تماس تلفنی و یا حضوری به علاقه‌مندان اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 14:48  توسط علیرضا نیلی  | 

 

تمامی نویسندگان این وبلاگ در قید حیات می باشند و از سلامت کامل برخوردارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:17  توسط س- ب  | 

از زمانی که بچه بودم هرجا به اجبار و زور می فرستادنم یا اینکه طاقت نمیاوردم و  بیرون می مدم یا اینکه در اونجا موفق نبودم.

حالا هم مدتیه دارن منو به زور میفرستن بهشت.کی دلش بهشت نمی خواد؟؟(هیشکی)...اما آیا این بهشت همون بهشتیه که تو مدرسه برام گفتن؟"بهشتی که هرکی دروغ نگه تهمت نزنه نگاه بد نکه کسیو آزار نده میره....." .یعنی چی میشه!!!...میشه کسی با پای خودش از بهشت خارج شه؟؟؟...یا اینکه موفق نباشه اونجا!(.مگه بهشت هم شکست داره)

اصلا مگه بهشت و جهنم به بیرون شام خوردن با پسر خاله ها و پسر دایی ها بعد ۳-۴ سال هستش؟؟...

اگه واقعا به این جور مسایل هست خداحافظ همگی تا اون دنیا                                                                                             

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:8  توسط س- ب  | 


 


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 20:28  توسط علیرضا نیلی  | 

یه جمله از دکتر شریعتی ؟؟؟:

 وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.

 خبری در راه است؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 19:27  توسط احسان سامع  | 

سه راه برای پولدارشدن:

۱-یا بابات برات پول در بیاره

۲-یا بابات در بیاد تا پول در بیاری

۳-یا بابای مردم را برای پول در بیاری

شما عضوکدام دسته هستیدیا بودید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:32  توسط صبا آهنگری  | 


سلام
تبریک میگم به همه پرسپولیسیها بابت این قهرمانی شیرین.

عجب بازی سختی بود. البته سپاهان حریف سرسختی نبود اما مظفری زاده انصافاً حریف قدری بود. باز هم این داور خوب! مملکت ما دو پنالتی مسلم پرسپولیس رو ندید که اگه دیده بود شاید با 5-6 تا گل برنده بودیم.
البته این مسئله چیز تازه ای نیست اگه یادتون باشه در هفته ششم ليگ 85 هم مظفري زاده قضاوت تيمهاي پرسپوليس و سايپا را بر عهده داشت که در اون ديدار دو پنالتي مسلم را به سود پرسپوليس نگرفت و يك پنالتي مشكوك به سود سايپا اعلام كرد تا نتيجه ديدار با تساوي 2 بر 2 به پايان برسد.
در يك صحنه در محوطه جريمه سايپا، توپ به دست مدافع حريف برخورد كرد و تغيير مسير داد ولي داور اعتقادي به پنالتي نداشت و در صحنه ديگر مهرزاد معدنچي با خطاي مدافع سايپا در محوطه جريمه سرنگون شد ولي باز هم مظفري زاده اون صحنه رو ناديده گرفت. اگر در اون ديدار پنالتي پرسپوليس اعلام مي شد، به جاي يك امتياز، سه امتياز در كارنامه سرخپوشان ثبت مي شد و يك امتياز از سايپا كسر مي شد و در پايان فصل نيز هر دو تيم 55 امتيازي مي شدند و پرسپوليس بخاطر تفاضل گل بهتر قهرمان ليگ 85 مي شد و...
جالب اينكه مظفري زاده با شهامت بعدها به اين اشتباه بزرگ خود اعتراف كرد ولي اين اعتراف براي پرسپوليس سودي نداشت.
در ضمن در هفته شانزدهم فصل جاري هم مظفري زاده قاضي بازي ديدار تيمهاي پرسپوليس و صبا باتري بود و در حالي كه در دقايق پاياني نتيجه 2 بر يك به سود پرسپوليس بود، بر روي يك سانتر روي دروازه پرسپوليس و متعاقب آن خطاي عباسفرد مهاجم صبا باتري روي سپهر حيدري در كمال تعجب همگان مظفري زاده به جاي اعلام خطا به سود پرسپوليس، پنالتي باد آورده اي نصيب صبا باتري كرد تا برد پرسپوليس به تساوي تبديل شود و دو امتياز سرخپوشان تهراني به راحتي بر باد رفت. در صورتي كه اگر پرسپوليس برنده آن ديدار مي شد در بازي مقابل سپاهان براي قهرماني تنها به يك تساوي نياز داشت.
توی این چند سال از این اتفاقات داوری برای پرسپولیس کم نیفتاده. اگه بخوایم نگاهی به گذشته بکنیم چیزی جز حسرت آیدمون نمیشه اما حالا خوشحالم که پرسپولیس بر همه ارکان فوتبال ایران از کمیته داوران گرفته تا برنامه 90 و ... غلبه کرد و با اقتدار به نهمین قهرمانی خود در لیگ ایران و دومین قهرمانی در لیگ برتر دست پیدا کرد تا همچنان رکوردار بلامنازع تمام دورانهای فوتبال ایران باشه.
باز هم این قهرمانی رو به همه پرسپولیسی ها تبریک می گم و امیدوارم سال آینده قهرمانی پرسپولیس در جام باشگاه های آسیا رو با هم جشن بگیریم.


تصاویر قهرمانی پرسپولیس به همراه تاریخچه ای از رقابت های فوتبال ایران در ادامه مطلب


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:24  توسط علیرضا نیلی  | 


در چهارمین نظرسنجی وبلاگ تنها ۸ نفر در نظرسنجی شرکت کردند. سوال این دوره و پاسخ های داده شده به شرح زیر بود:

به نظر شما قهرمان لیگ برتر کدام تیم خواهد بود؟

پرسپولیس ----- ۴ رای

سپاهان -------- ۴ رای

صبا باتری ------ صفر رای

لازم به ذکر است در پایان لیگ تیم پرسپولیس موفق شد با نتیجه ۲ بر ۱ سپاهان را شکست داده و علی رقم کسر ۶ امتیاز عنوان قهرمانی را بدست آورد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:7  توسط علیرضا نیلی  | 


پرسپوليس، سپاهان را هم 6 تايي كرد!

تيمهاي پرسپوليس و سپاهان تاكنون 39 بار در ليگ به مصاف هم رفته اند كه 14 بار پرسپوليس و 9 بار سپاهان برنده بوده و 16 ديدار دو تيم با نتيجه تساوي به پايان رسيده است.

اولين ديدار دو تيم در تاريخ 22 بهمن سال 1350 در اصفهان انجام شد كه با باتري 2 بر يك پرسپوليس همراه بود. در آن ديدار حسين كلاني و محمود خوردبين (سرپرست فعلي پرسپوليس) براي سرخپوشان تهراني گلزني كرده بودند. در ضمن در دور برگشت همان سال پرسپوليس، سپاهان را 6 تايي كرد.

البته دو تيم به غير از بازيهاي ليگ در جام حذفي و نقش جهان نيز با هم ديدار كرده اند. به هر حال نگاهي داريم به تاريخچه ديدارهاي پرسپوليس و سپاهان در تاريخ ليگ از سال 50 تا كنون؛


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:56  توسط علیرضا نیلی  | 

 

انشا یک دختر دبستانی درباره تورم! :

 

تولم!!!

 

 

(آرشیو ۱۱ قسمت قبلی)


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:29  توسط صابر باقرزاده  | 

این کاغذ یکی از چندین کاغذی بود که  بچه هایی که از این مرحوم خرید می کردند بعد از به قتل رسیدنشان بر در مغازه زدند با اینکه سوپرهای زیادی نزدیک اینجا هست و همه حق انتخاب دارن...تو این محل زیاد میرم خودم تا حالا خریدی از سوپر این مرحوم نکرده بودم و شناختی نداشتم اما با خوندن نوشته ها خیلی ناراحت شدم ......

 

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

       هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود                          

                                                           صحنه پیوسته به جاست              

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:39  توسط س- ب  | 

روزی مردی خواب عجیبی دید . دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنان می نگرد.

هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین میرسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.

مرد از فزشته ای پرسید : شما چه کار می کنید؟

فرشته در حالی که نامه را باز می کرد گفت : این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت باز تعدادی از فزشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

مرد پرسید شما چه کار می کنید؟

یکی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید : شما چرا بیکار ید؟

فرشته جواب داد : این جا بخش تصدیق جواب است.

مردمی که دعایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد پرسید : مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد : بسیار ساده. فقط کافی است بگویند خدایا شکر

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 20:5  توسط سارا علاسوندیان  | 

قابل توجه دانشجویان :

از تاریخ ۱/۷/۸۶معدل کل کمتر از ۱۲ =اخراج از دانشگاه بدون ارائه مدرک به دانشجو

پس این ترمو خوب بخونین

در ضمن افرادی که ترم گذشته فارغ از تحصیل شدن با معدل کل کمتر از ۱۲ به انتظار مدرک نشینند منتظر نامه اخراجی باشند

در آخر به خاطر دادن این خبر بد از سوی اینجانب عذرخواهی می کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:11  توسط صبا آهنگری  | 

 

 راه‌هاي افزايش بازديد سايت


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 15:5  توسط س- ب  | 

God Made Teachers

 

God understood our thirst for Knowledge,

and our need to be led

By someone wiser,

He needed a heart of compassion,

Of encour'agement, and patience,

Someone who would accept

The challenge regardless of the

Opposition,

Someone who could see potential

And believe in the best in others . . .

So God made Teachers.

 

Best wishes on “teacher's day

and always...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:2  توسط سمیه میره  | 

 

قبول شدن من در رشته آمار هیچ دلیل دیگه ای نداره به جز همین دلیلی که اینجا می خونید و اصلا هیچ ربطی به کیفیت و کمیت درس خوندن من برای کنکور و در نتیجه رتبه کنکور و سیاستهای جناب رحیمی...ندارد.

 


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:47  توسط ماجده شبکه ساز  | 


* در جريان بازي سپاهان و ذوب آهن در جام حذفي از يکي از داوران قديمي کشور به نام عرب براقي تقدير شد. پس از سوت پايان بازي عباس بهروان دوان دوان خودش را به او رساند و گفت: بينندگان عزيز در خدمت زنده ياد عرب براقي هستيم!
*
دقايق پاياني بازي برزيل و هلند در مرحله نهايي جام جهاني 98 بود، داور به نشانه خطا سوت زد و بهرام شفيع گفت و اين هم سوت پايان بازي، برزيلي ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به اميد اينکه داور خيلي زود خاتمه بازي را اعلام کند سکوت کرد يک دقيقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفيع هم بدون انکه خم به ابرو بياورد سکوت را شکست و گفت ((حالا رونالدو صاحب توپ ميشه))
*
در جام جهاني 1990، تيم ملي ايتاليا گلزني به نام سالواتوره اسکيلاچي داشت. در جريان برگزاري مسابقات هرکدام از گزارشگران به شيوه متفاوتي نام او را تلفظ مي کردند. در يکي از بازي ها، وقتي او دروازه حريف را باز کرد بهرام شفيع گفت: حالا اسکيلاچي ،اسکلاچي ،اشيلاچي،شيلاچي يا هر اسم ديگه اي داره من نميدونم! به هر حال گل خودش را زد!
*
در يکي از بازي هاي تيم مراکش در جام جهاني 98 نام بازيکن اين تيم به همراه پرچم قرمز رنگ مراکش روي صفحه تلويزيون حک شد. بهرام شفيع با هيجان فرياد زد ((بله، نفهميديم چي شد اما در هر صورت داور بازيکن مراکش را اخراج کرد و حالا اين تيم بايد ده نفره به بازي ادامه بده))
* در روزهايي که دانمارک تا مراحل پاياني جام ملت هاي 1992 پيش رفته بود و علاقمندان فوتبال نام بازيکنان نه چندان مطرح اين تيم را از هم مي پرسيدند، بهرام شفيع يکي ديگر از شاهکارهايش را رو کرد! مربي دانمارک دست به تعويض زد و کارگردان تلويزيوني نام بازيکن تازه وارد و بازيکن تعويضي را به همراه عبارت DENMARK روي آنتن فرستاد. شفيع اسم بازيکني که به سمت نيمکت ذخيره ها حرکت مي کرد را درست تلفظ کرد اما...(( و به جاي او دن مارک وارد زمين ميشه!))
*
در جريان يکي از بازيهاي پرسپوليس در فصل گذشته که پس از افطار برگزار مي شد، مجيد خدايي کشتي گير ملي پوش ايراني در ميان تماشاگران حاضر شده بود وقتي تلويزيون چهره او را به تصوير کشيد عادل فردوسي پور گفت: ((اين هم مجيد خدايي کشتي گير تيم ملي فوتبال ايران))
*
عباس بهروان در حين گزارش استقلال و سپاهان در تورنمنت نقش جهان اصفهان ((همان طوري که مشاهده مي کنيد شرايط جوي اصلا مناسب نيست. وزش باران و بارش باد امکان برگزاري يک بازي زيبا را از بين برده))
*
بازي نيمه نهايي جام جهاني 94بين برزيل و سوئد برگزار مي شد و باز هم عباس بهروان پشت ميز گزارش نشسته بود. در دقيقه 9 ضربه مازينهو به تور کناري دروازه اصابت کرد و به اوت رفت ((توي دروازه ...توي دروازه..اين گل مي تونه نويد يک بازي پر گل و زيبا رو باشه برزيل 1 سوئد 0)) البته پانزده دقيقه بعد جهانگير کوثري که به عنوان کارشناس در استوديو حضور داشت گفت البته مثل اينکه ان توپ گل نشده بود. ضمن عذر خواهي از بينندگان عزيز، بازي کماکان 0_0 دنبال مي شه
* اسکندر کوتي در حال گزارش بازي غير زنده تيم ملي اتريش و يک تيم ديگر بود. بالاي صفحه تلويزيون در محل مربوط به درج نام تيم ها و نتيجه بازي نام لاتين اتريش (Austria)درج شده بود و جناب گزارشگر اين تيم را استراليا خطاب مي کرد. کار به جايي رسيد که پس از پايان پخش اين بازي ضبط شده مجري شبکه سه با اشاره به تماس هاي پر تعداد مردمي ضمن عذر خواهي، اشتباه گزارشگر را تصحيح کرد.
* چلسي گل زد و جواد خياباني در لا به لاي فريادهايش گفت: ((بدون شک الان مردم شهر چلسي خيلي خوشحال هستند)) او بعدها اين واقعيت را که در کل بريتانيا شهري تحت عنوان چلسي وجود ندارد پذيرفت. اما به عنوان اخرين دفاعيه اش مدعي شد چلسي نام محله اي در لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به ان محله بوده است. مثل اين مي ماند که گزارشگر بعد از گل استقلال بگويد: ((الان اهالي ميدان استقلال سر از پا نمي شناسند))
* اين يکي را محمد دادکان به خاطر مي آورد. قبل از اينکه رييس فدراسيون فوتبال شود در يکي از برنامه هاي کارشناسي سيما با اجراي عباس بهروان شرکت کرد. مجري گفت: ((شما خيلي ساکت نشستين آقاي کانداد... ببخشيد اقاي دادکان))
* بازي پرسپوليس و تراکتور سازي بود. تابلوي تعويض بالا رفت و غلام حسين دين محمدي قصد داشت براي تراکتور وارد زمين شود. جواد خياباني اما ناگهان تمام تماشاگران تلويزيوني را در جاي خود ميخکوب کرد: ((حالا غلام حسين دين محمدي برادر بزرگتر رسول خطيبي وارد زمين مي شه! )) او بعد ها مدعي شد نسبت خانوادگي حسين و رسول خطيبي و سيروس و غلام حسين دين محمدي را قاطي کرده.
* قبل از بازي بارسلونا – رنجرز، جاوداني گفت : ((تا حالا 100 هزار نفر اس ام اس دادند)). بعد خياباني گفت :(( من هم الان به سوال جواب دادم پس شد 101 هزار نفر))
* تو جام ملتهاي آسيا 96 بود بازي ايران و عربستان بود از شبكه 2 هم پخش ميشد كوتي گزارشگر بازي بود اسم چند تا از عربها رو گفت بعد خاكپور توپ رو از اونا گرفت كوتي هم گفت ((حالا محمد الخاكپور توپ رو در اختيار داره))

 

 

جملات فلسفي :

خياباني : 1- ساعت 22 به وقت شبکه 3      2- سپاهان به ما ياد داد چطور ميشود ايستاد اما شکست خورد. جاوداني : بازي سختي است ولي مطمئنا بازي دشواري است. بالاپور : يه فرود بلند انجام ميده انصاري فرد , مهاجم تيم ما با اين پروازش. عليفر : اين گل ساده بود ولي آسان نبود.


 

به نظر شما جالب ترين سوتي کدام بود؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:24  توسط علیرضا نیلی  | 

                                یک ایمیل از طرف خدا

امروز صبح که از خواب بیدار شدی ،نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد ،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری تا بایستی و به من بگویی: سلام؛اما خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بود.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از ناهار هی دوروبرت را نگاه میکنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی.تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه ؟در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالیکه تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛و باز هم با من صحبت نکردی.موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی.بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب بخیر گفتی،به رختخواب رفتی و فورا به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.                                                                                                         

                                                                                                          

                                            دوست و دوستدارت: خدا       

 

                                                                                                          

                                                                                   

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 16:1  توسط صبا آهنگری  | 

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند .

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود .

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته ، بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .

معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند .

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد . . .

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید حالا آنکه شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید

پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

-----------------------------------------

برای اینکه ببینیم تا چه حد با دقت خوندید (  ) یه سوال طرح میشه که ازتون میخوام که جواب بدین

سوال : آیا در مهد کودک و کودکستان  " گروه آمار " انجام این کار امکان پذیر است ؟ چرا ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 3:31  توسط صابر باقرزاده  |